چقدر آه ...
چقدر مرور خاطرات شیرین ...
چقدر مرور اخمات ، نگاهات ، عکسات ...
دلم برای چک کردنای دم به دقیقه ت تنگ شده
هیچکی نیست بگه کجایی ؟ چیکار میکنی؟ زود تند سریع جواب بده ...
چرا دیر اومدی ؟ کجا بودی؟
برو برو همونجا که بودی!
(من که جایی و ندارم دیوونه ، من که کسی و ندارم ... )
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
شهر؟
- تهران، تو چی نوشتی؟
+ تبریز
- ده امتیاز بده
+ از دوست داشتنیها؟
- تو !
+ ... پنج بده! ...
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
اینقَدَر مغرور؛
نه آرومی،
نه بیتابی!
نمیدونم
برای من
چرا اینقدر
جذابی؟!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
برای دلهایمان
برای چشمهایمان
برای گریه و خنده هایمان
مهربان خدای من
میدانم که تا آسمان
راهی نیست
تا آسمان شدن راه بسیار است
خودت دست دلمان را بگیر...
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
لابد بون با اون شخص کسی رو تو زندگی یادش میاره
گفت :
عشق حقیقی
زمانی اتفاق میفته که با بودنش تمام آدمای دیگه رو از یادت ببره...
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
ممکنه دوباره تکرار نشه..
آدم وقتی تو سن و سال توئه فکر میکنه همیشه براش پیش میاد...
باید ده پونزده سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده...
که حالت با چیز دیگه ای خوب نمیشه...
عشق یعنی حالت خوب باشه...
(پل چوبی)
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری
برچسب:
نویسنده: نیکی باقری